به قلم کیان پرویزی-ایران امروز در آستانهی یک نقطهی عطف تاریخی قرار دارد؛ کشوری با تمدنی کهن و منابع غنی، اما درگیر بحرانهای اقتصادی و سیاسی عمیق. در حالی که فشارهای تحریمی و تحولات منطقهای ادامه دارد، نارضایتیهای داخلی و کاهش اعتماد عمومی، نیاز به اصلاحات بنیادین را بیش از پیش آشکار کرده است. این مقاله به بررسی ابعاد مختلف بحران کنونی ایران و راهکارهای پیشنهادی برای عبور از این وضعیت میپردازد.
اپیزود اول: وضعیت کنونی ایران
چالشهای سیاسی و اقتصادی و ضرورت تغییرات بنیادین
ایران امروز در نقطهای حساس از تاریخ خود قرار دارد؛ نقطهای که همزمان با فشارهای اقتصادی جدی و تحولات پیچیده سیاسی داخلی و بینالمللی روبروست. تحریمهای اقتصادی و محدودیتهای مالی که عمدتاً از سوی ایالات متحده و متحدانش اعمال شده، باعث شدهاند که اقتصاد کشور با مشکلات ساختاری و عملکرد نامناسب در جذب سرمایهگذاری مواجه شود. تورم بالا، رشد منفی اقتصادی، و افزایش نرخ بیکاری به خصوص در میان جوانان، فضای نارضایتی اجتماعی را تشدید کرده است.
در کنار این فشارهای اقتصادی، ساختارهای سیاسی داخلی نیز نیازمند بازنگری و اصلاحات اساسی هستند. محدودیتهای سیاسی و عدم امکان مشارکت گستردهتر مردم در فرآیندهای تصمیمگیری، باعث شده است که شکاف میان حاکمیت و جامعه افزایش یابد و پیامد آن، بروز اعتراضات و بیاعتمادی عمومی باشد.
از منظر سیاست خارجی، ایران در شرایطی قرار دارد که نفوذ منطقهای خود را حفظ کند، اما در عین حال با فشارهای گستردهای از سوی کشورهای غربی مواجه است که سعی دارند نقش ایران را در منطقه محدود کنند. روابط با کشورهای مهمی مانند روسیه و چین فرصتهایی را فراهم کرده اما هنوز نتوانسته است جایگزینی کامل برای تعامل با جهان غرب باشد.
این شرایط نشان میدهد که ایران به تغییرات بنیادی در حوزههای سیاسی و اقتصادی نیاز دارد تا بتواند نهتنها بر چالشهای داخلی غلبه کند، بلکه در صحنه بینالمللی نیز جایگاه خود را تقویت کند. بدون اصلاحات ساختاری و رویکردی واقعبینانه در سیاست خارجی، عبور از وضعیت فعلی دشوار خواهد بود.
اپیزود دوم: روسیه و چین
دوست واقعی یا شریک محتاط؟
در سالهای اخیر که فشارهای اقتصادی و سیاسی روی ایران زیاد شده، نگاهها بیشتر به سمت شرق چرخیده؛ یعنی به سمت روسیه و چین. این دو کشور به عنوان قدرتهای بزرگ جهانی، برای ایران نقش مهمی پیدا کردهاند. اما باید واقعبین بود: آیا روسیه و چین واقعاً پشتیبان ایران هستند، یا فقط دنبال منافع خودشاناند؟
روسیه: همراه در سیاست، محتاط در عمل
روسیه در ظاهر یکی از نزدیکترین متحدان ایران است؛ بهخصوص در بحران سوریه که دو کشور کنار هم قرار گرفتند. اما وقتی نوبت به مسائل اقتصادی یا حمایت سیاسی جدیتر میرسد، اغلب تا جایی پیش میرود که به ضررش نباشد. مثلاً در برابر تحریمهای آمریکا و اروپا علیه ایران، روسیه معمولاً موضعی کاملاً حمایتی نگرفته. در عمل، پروژههای مشترک بین ایران و روسیه هم بارها با تأخیر یا حتی توقف روبرو شدهاند.
روسیه بهخوبی میداند که ایران برایش یک کارت مهم در بازیهای سیاسی خاورمیانه است، اما حاضر نیست به خاطر ایران با غرب وارد درگیری جدی شود. در واقع، روسیه دنبال حفظ توازن است: از یکطرف با ایران همکاری دارد، از طرف دیگر سعی میکند رابطهاش با رقبای ایران مثل اسرائیل یا عربستان را هم خراب نکند.
چین: شریک اقتصادی، اما بدون ریسک سیاسی
چین بیشتر بهعنوان شریک تجاری ایران شناخته میشود. بخش بزرگی از صادرات نفت ایران در سالهای اخیر به چین رفته و همکاریهایی مثل توافق ۲۵ ساله ایران و چین هم همینجا شکل گرفتهاند.اما چین هم در سیاست بینالملل بسیار محتاط است. آنها دوست ندارند وارد اختلافات سیاسی شوند، بهویژه اگر پای آمریکا یا اروپا وسط باشد. به همین دلیل در زمانهایی که ایران به حمایت سیاسی نیاز دارد—مثلاً در شورای امنیت یا در زمان اوج تحریمها—چین سکوت اختیار کرده یا خیلی کلی حرف زده است.چینیها روابط اقتصادی گستردهتری با کشورهای ثروتمند منطقه مثل عربستان، امارات و اسرائیل دارند. برای آنها، ایران فقط یکی از چند شریک اقتصادیست، نه شریک اصلی یا اولویتدار.
پس بنابراین نتیجه می گیریم باید روی پای خودمان بایستیم
روابط با روسیه و چین میتواند برای ایران مفید باشد، اما نباید این روابط را بیشتر از چیزی که هست بزرگ کرد. این دو کشور دنبال منافع خودشان هستند—مثل هر کشور دیگری. اگر ایران بخواهد از فشارهای خارجی عبور کند و وضعیت اقتصادیاش را بهبود بدهد، باید سیاست خارجی متنوعتری داشته باشد؛ یعنی فقط به شرق یا فقط به غرب تکیه نکند، بلکه با همه تعامل داشته باشد تا دستش باز باشد.در نهایت، این واقعبینی در سیاست خارجی است که میتواند برای مردم ایران نتیجه ملموس داشته باشد، نه شعار و اعتماد بیپشتوانه به قدرتهایی که اول از همه منافع خودشان را میسنجند.
اپیزود سوم: اصلاحات داخلی
راهی که باید برویم، نه شعاری که باید بدهیم
سالهاست که واژهی «اصلاحات» زیاد شنیده میشود. اما اصلاحات واقعی، چیزی فراتر از تغییر چهرهها یا جابهجایی چند مدیر است. امروز ایران با واقعیتهای سختی روبهروست؛ اقتصاد شکننده، نارضایتی گسترده، فاصله میان حکومت و مردم، و کاهش اعتماد عمومی. این مشکلات، نه با وعده، بلکه تنها با اصلاحات عمیق و عملی قابل حل هستند.
الف : اقتصاد؛ نیازمند نفس تازه
اقتصاد ایران برای سالها گرفتار ساختارهای ناکارآمد، وابستگی به نفت، و تصمیمگیریهای کوتاهمدت بوده است. از طرفی تحریمها، و از طرف دیگر مشکلات داخلی مثل فساد، بروکراسی پیچیده، و ضعف در حمایت از بخش خصوصی، باعث شدهاند فضای اقتصادی بهشدت آسیب ببیند. بسیاری از کارآفرینان و تولیدکنندگان از نبود ثبات در قوانین، نااطمینانی در بازار، ودستاندازی نهادهای موازی گلایه دارند. این یعنی تا زمانی که دولت نتواند محیطی امن، شفاف و پیشبینیپذیر برای فعالیت اقتصادی فراهم کند، سرمایهگذاری داخلی و خارجی بهبود نخواهد یافت. چون جذب سرمایه نه فقط به رفع تحریمها، بلکه به اصلاح فضای داخلی اقتصاد هم وابسته است.
ب: سیاست داخلی؛ از انسداد تا گفتوگو
در سیاست داخلی، یکی از مهمترین مشکلات، بسته بودن فضای گفتوگوست. در جامعهای که نهادهای مدنی تضعیف شدهاند، رسانهها محدودند و دیدگاههای مخالف برچسبزده میشوند، نمیتوان انتظار پویایی و حل بحرانها را داشت. مشارکت سیاسی واقعی، یعنی مردم احساس کنند صدایشان شنیده میشود و میتوانند در تصمیمگیریها نقش داشته باشند. اصلاحات سیاسی به معنای واگذاری بخشی از قدرت به نهادهای پاسخگو و تقویت شفافیت است. اگر مردم احساس کنند در اداره کشور سهمی دارند، سرمایه اجتماعی بایستی بازسازی میشود و فاصله میان حاکمیت و مردم کمترگردد. ن اینکه سیاستگذاریها پشت درهای بسته باقی بماند، و فقط عده ویا گروهی خاص تصمیم های سرنوشت ساز را بگیرند و کماکان نارضایتی وعدم اعتماد مردمی روز به روز بیشتر کنند.
ج: اعتماد عمومی؛ چیزی که اگر از بین برود، با هیچ پولی برنمیگردد
در نهایت، هیچ اصلاحی بدون اعتماد مردم پایدار نمیماند. بازسازی این اعتماد نیازمند اقدامات واقعی است، نه فقط سخنرانی و وعده، برخورد صادقانه با مشکلات، مبارزه واقعی با فساد، شفافسازی درباره منابع و مصارف کشور، و پذیرش مسئولیت در برابر اشتباهات گذشته، تنها راه ترمیم این سرمایهی بیجان شده است.ایران برای عبور از بحرانهای فعلی، باید خودش را از درون اصلاح کند. اصلاحاتی که نه ویترینی باشند، نه شعاری. اقتصاد ایران نیازمند شجاعت در تصمیمگیریهای سخت است. سیاست داخلی نیازمند باز شدن فضا برای تنفس مردم. و حاکمیت نیازمند بازسازی رابطهای که سالهاست آسیب دیده است.اصلاحات واقعی ممکن است زمانبر و دردناک باشد، اما تنها راهی است که میتواند مسیر آینده را روشن کند.
اپیزود چهارم: سیاست خارجی ایران
وقت بازنگری، نه عقبنشینی
سیاست خارجی ایران سالهاست که در میدان تنش و تقابل با کشورهای غربی، بهویژه ایالات متحده، تعریف شده است. این تقابل، دلایل تاریخی و سیاسی خودش را دارد، از کودتای ۲۸ مرداد گرفته تا تحریمهای یکجانبه. اما سؤال اصلی این است: آیا این تقابل، با این شدت و در این شکل فعلی، همچنان در خدمت منافع ملی ماست؟
اینکه ایران از استقلال سیاسیاش دفاع میکند کاملاً درست است. هیچ کشوری نباید زیر بار زور برود. اما مهم است بفهمیم استقلال به معنای تعامل نکردن نیست.
مثال روشنش ترکیه است؛ کشوری که عضو ناتو است، با آمریکا روابط نظامی دارد، ولی همزمان با روسیه و ایران هم همکاری میکند. یا هند، که با آمریکا در زمینه فناوری کار میکند، با روسیه تسلیحات میخرد و با چین رقابت اقتصادی دارد. سیاست خارجی این کشورها بر اساس منافع ملی و چندجانبهگرایی چیده شده نه – دشمنمحور.
مثال عینی: تجربه برجام و پیامدهایش
در سال ۱۳۹۴، ایران با شش قدرت جهانی بر سر مسئله هستهای به توافق رسید—برجام. این توافق، در نگاه اول، یک مصالحه بود: ایران بخشی از برنامه هستهایاش را محدود کرد و در مقابل تحریمها تعلیق شدند. در همان مدت کوتاه:
- صادرات نفت ایران از حدود ۱ میلیون بشکه به بیش از ۲.۵ میلیون بشکه رسید.
- هواپیماهای ایرباس و بوئینگ برای نوسازی ناوگان هوایی قرارداد بستند.
- بانکهای بزرگ اروپایی با ایران وارد مذاکره شدند.
- قیمت ارز برای مدتی ثبات یافت.
اما با خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، بسیاری از این پیشرفتها متوقف شد. اروپا نتوانست به وعدههایش عمل کند و فشارهای جدیدی اعمال شد. این یعنی: وابستگی کامل به توافق هم بدون ضمانتهای عملی، آسیبزاست. اما نمیتوان انکار کرد که در همان دوره کوتاه، درهای تعامل بازتر و امید بهبود اقتصادی زندهتر شده بود.
مسئله امروز: تعامل از موضع قدرت، نه تسلیم
تعامل با غرب، بهویژه آمریکا، باید با حفظ عزت و استقلال باشد، اما قطع کامل این مسیر به ضرر کشور تمام میشود. اکنون حتی متحدان ما مثل چین و روسیه، در حال مذاکره گسترده با غرب هستند تا منافع خودشان را حفظ کنند. چرا ما نباید این مسیر را بهطور هوشمند طی کنیم؟
اگر ایران با اروپا و آمریکا وارد فاز مذاکره منطقی شود—نه باجخواهانه و نه تسلیمطلبانه—میتواند در چند زمینه پیشرفت کند:
- کاهش تحریمهای نفتی و بانکی → افزایش صادرات و ورود ارز
- توسعه همکاریهای فناورانه → تقویت صنعت داخلی و اشتغال
- بازسازی اعتماد بینالمللی → تسهیل در سرمایهگذاری خارجی
به زبان ساده یعنی دیپلماسی فعال، ما به جای اینکه فقط واکنش نشان دهیم یا موضعگیری تکراری کنیم، پیشقدم شویم. مثلاً:
- در سازمان ملل و نهادهای بینالمللی حضور پررنگتری داشته باشیم.
- با کشورهای منطقه (حتی رقبای سنتی مثل عربستان) گفتگو کنیم.
- کانالهای مذاکره با غرب را حفظ کنیم، حتی اگر نتایج فوری نداشته باشد.
مثل بازی شطرنج است: اگر فقط دفاع کنیم، مهرههامان یکییکی از دست میروند. ولی اگر با برنامه و انعطاف بازی کنیم، حتی از وضعیت سخت هم میتوان به نفع خودمان استفاده کرد.
پس نتیجه می گیریم ایران اگر بخواهد از بنبست اقتصادی و فشارهای بینالمللی خارج شود، باید سیاست خارجی خود را واقعبینانهتر، متنوعتر و مبتنی بر منافع ملی بچیند. نه شعار “نه شرقی نه غربی” در عمل اجرا شده، و نه تکیه کامل به شرق نتیجهای ملموس برای اقتصاد مردم داشته است. اکنون وقت آن رسیده که مسیر دیپلماسی، نه به عنوان عقبنشینی، بلکه به عنوان ابزار قدرت ملی بازتعریف شود. سیاست خارجی اگر با حکمت و درایت باشد، میتواند راهحل بسیاری از بحرانهای داخلی هم باشد.
اپیزود پنجم: نقطه تصمیم
بازسازی از درون یا ادامه فروپاشی
در سال ۲۰۲۵، ایران در آستانه یک نقطه عطف تاریخی قرار دارد؛ نقطهای که میتواند مسیر آینده کشور را بهطور بنیادین تغییر دهد. در حالی که مشکلات ساختاری و بحرانهای داخلی و خارجی در سالهای اخیر به اوج خود رسیدهاند، هنوز فرصتی وجود دارد که با اصلاحاتی اصولی، کشور را از چرخه تکرار بحرانها خارج کرد.
در سالهای اخیر، موجهای پیاپی اعتراضات مردمی در نقاط مختلف کشور، بهوضوح نشان دادهاند که نارضایتی عمیق و گستردهای در لایههای مختلف جامعه وجود دارد. تورم افسارگسیخته، نرخ بالای بیکاری، فقر گسترده، فساد سیستمی و بیاعتمادی عمومی، تنها بخشهایی از بحرانهایی هستند که جامعه ایران را درگیر کردهاند. در همین حال، بخش بزرگی از مردم به این نتیجه رسیدهاند که مسیر گذشته، راهحلی برای آینده نیست. فرار نخبگان، ناامیدی جوانان، مهاجرت گسترده، و کاهش مشارکت سیاسی، نشانههایی روشن از عمق این بیاعتمادی هستند.
اگر اصلاحات نشود، ایران با بحرانهای عمیقتری روبرو خواهد شد: فروپاشی بیشتر در زیرساختهای اقتصادی، گسترش شکاف اجتماعی، انزوای بیشتر در عرصه جهانی، افزایش نارضایتی و بیثباتی سیاسی و اجتماعی. تجربهی تاریخ ایران و جهان به ما نشان میدهد که هرگاه ساختار سیاسی و اقتصادی از اصلاح باز بماند، دیر یا زود با فشار مردم یا فروپاشی درونی، ناگزیر به تغییر میشود – اما در شرایطی سختتر و پرهزینهتر.
راهحل چیست؟ آغاز تدریجی اما واقعی اصلاحات: برای خروج از این وضعیت، نه نسخهای فوری وجود دارد و نه یک راه ساده. اما مسیر میتواند از اینجا آغاز شود:
- بازسازی اعتماد عمومی: شفافیت، پاسخگویی، احترام به حقوق مردم، و پایان دادن به برخوردهای امنیتی با صدای منتقدان.
- اصلاحات اقتصادی واقعی: حذف رانتها، تقویت بخش خصوصی، جذب سرمایهگذاری خارجی، و حمایت از تولید ملی.
- گشودن فضای سیاسی و اجتماعی: ایجاد امکان مشارکت آزادانه، انتخابات واقعی، و گفتوگوی ملی برای آینده کشور.
- بازنگری در سیاست خارجی: تعامل سازنده با جهان، کاهش تنش با غرب، حفظ استقلال در کنار عقلانیت و انعطاف دیپلماتیک.
جمعبندی ونقاط کلیدی
- اپیزود اول تا سوم: ایران با ساختار سیاسی بسته، فساد سیستماتیک، اقتصاد نفتی و ناتوانی در جذب سرمایه روبهروست. نارضایتی اجتماعی و بیاعتمادی ساختاری هر روز زخم تازهای بر بدن جامعه وارد میکند.
- اپیزود چهارم: ضرورت بازنگری در سیاست خارجی برجسته شد. راهبرد «نه شرقی، نه غربی» دیگر پاسخگوی وضعیت امروز نیست و تعامل متوازن با هر دو محور، بهویژه غرب، بهعنوان مسیری واقعبینانه معرفی شد.
- اپیزود پنجم: نقطه تصمیم مهم است: بازسازی از درون یا ادامه فروپاشی. اکنون وقت انتخابی سرنوشتساز فرا رسیده است.
سخن پایانی
امروز ایران با دو انتخاب روبروست: ادامهی مسیر گذشته، یا آغاز یک مسیر تازه، در انتخاب مسیر تازه، باید واقعیتها را پذیرفت، صدای مردم را شنید، و به سوی تغییرات اساسی و پایدار حرکت کرد. جامعه ایران به بلوغی رسیده که خواهان گفتوگو، عدالت، و آیندهای بهتر است. این خواستهها نه افراطیاند و نه تهدید؛ بلکه فرصتهایی هستند که میتوانند پایهگذار یک ایران امن، پویا و متکی بر مردم باشند. تغییر اگر از درون و آگاهانه آغاز شود، میتواند ایران را از بحران به ثبات برساند. اما اگر این تغییر نادیده گرفته شود، تاریخ بار دیگر تکرار خواهد شد – با هزینههایی سنگینتر و فرصتهایی که شاید دیگر تکرار نشوند.
امروز نه زمان انکار است، نه زمان انتظار.امروز، زمان انتخاب است.
چاپ در روزنامه رمز اقتصاد به تاریخ ۲۱ تیرماه ۱۴۰۴





















































































































































معاون ویژه استاندار البرز و فرماندار شهرستان کرج؛

























































































































































